از بدیع الزمان فروزانفر تا احمدی نژاد

وقتی  یاد دانشمندان و متفکران و شخصیت های ایرانی می افتیم، و میبینیم در دنیا چه کرده اند که ایران را سربلند و سر فراز کردند به خود می بالیم و به وطنمان افتخار میکنیم، چه بسا خیلی ها پس از مرگ این دانشمندان، به وجود آنها پی بردند و آنها را می شناسند.

وقتی  شهید علی محمدی و یا شهید شهریاری را پس از شهادتشان شناختیم و هم اکنون به آن داریم افتخار میکنیم، این خود کم لطفیهاییست که از جانب ما و مسئولین به آنها شده است.واقعا چرا اینها را دیر به ما معرفی کردند؟و چرا ما خودمان به دنبال آشنایی با آنان نرفتیم و حالا....

این مرده پرستی میان ما از قدیم الایام بوده  و بعد از فوت  و یا شهادت کسی به وجودش پی میبریم.

این مثالی که برای شما زدم از نوع خوبش بود و نمونه های دیگری هم در قدیم و حال وجود دارد که دیگه اینها شاهکاره:

حتما شما بارها نام بدیع الزمان فروزانفر این شاعر و استاد ادبیات کشورمان به گوشتان خورده است؟ این استاد در سال 1288 در شهرستان بشرویه به دنیا آمد. روستایی در نزدیکی شهرستان بشرویه با نام زیرگ (ZIRG) وجود دارد که همه ساکنین آن روستا  دارای فرقه دروغین بهائیت بودند و همین امر موجب شده بود جمعیت زیادی بهایی وارد شهرستان بشرویه شوند.


http://www.ketabname.com/bookstore/images_of_moarefi/9/4/946-0.jpg

در آن زمان بدیع الزمان در بشرویه درس می خواند و بعضی تهمت بهایی بودن را به ایشان  میزدند. البته بماند که پدر ایشان خود از دانشمندان و روحانیون  باسواد  شهر محسوب میشد.

خلاصه بعد از اینکه استاد به تهران آمدند،  پس از گذراندن دروس  حوزوی  و دکترای افتخاری از اساتید بزرگ دانشگاه تهران شدند. اما دائم شایعه بهایی بودن ایشان در میان برخی زمزمه میشد. اینان کسانی بودند که از قدیم کینه هایی با استاد داشتند و چشم دیدن پیشرفت وی را نداشتند.


استاد فروزانفر در سال 1349 در تهران درگذشت  مزار ایشان در حرم عبدالعظیم حسنی قرار دارد.

اما اگر به حال نگاه کنیم شاهد این ماجرا هستیم و میبینیم کسانی که می خواهند کاری سودمند انجام دهند مشابه این تهمتها را نثارش میکنند وقتی  آقای احمدی نژاد از یهودیت انتقاد می کند و حمایت آنان را از اسرائیل محکوم می کند، ولی همان مخالفان آقای احمدی نژاد او را یهودی  می خوانند نشان دهنده این موضوع است که دوباره این مسئله در حال تکرار است.

این در میان خیلی ها کاملا جا افتاده  است، تا حدی که دیگر مسلمان بودن رییس جمهور را باور ندارند و  در پی تحقیق هستند که ایشان چه فرقه ای  دارد  و میان بعضی بحث بر این است که او یهودی است یا بهایی و یا........

اما مهمترین نکته و تناقض در اینجا زمانی واضح  وصریح است که تمامی یهودیها و بهایی ها هیچ حمایتی از ایشان نکردند چه در حال حاضر و چه در گذشته بلکه ایشان را تخریب و دشمنان دولت و مخالفان ولایت فقیه و عاملان جنبش سبز را  با کمک هزینه ها و کمک نیرویی و... حمایت کرده اند.

پس این دشمنان وقتی به درب بسته میخورند از هر راهی برای تخریب وارد می شوند حتی این راه احمقانه و مضحک که نمیدانم چرا عده ای آن را باور کرده اند.

البته  در آخر باید بگوییم ما کماکان مخالف حضور مشایی ها در نظام و دولت هستیم

                                                                                                                                       والسلام

آندم که مرا جریمه کردند

یک روز پر جریمه

 صبح از خواب بیدار شدم  در حین شستن دست و صورت، داشتم کارهایی که باید در طول روزانجام بدم رو مرور میکردم. یادم اومد که باید امروز قسط  وامی که از یکی از موسسات قرض الخشنه( ببخشید اشتباه تایپی بود) قرض الحسنه رو که گرفته بودم پرداخت کنم بعدش هم باید پیگیر صدور کارت المثنی  ملی باشم.سوار ماشین شدم  و اول به سمت بانک حرکت کردم.به میدون کاج که  رسیدم، دنبال جای پارک میگشتم مگه تونستم پیدا کنم؟ هر چی به این در و اون در زدم جایی برای پارک کردن پیدا نکردم تا اینکه مجبور شدم گوشه میدون پارک کنم.وارد قرض الحسنه شدم و منتظر موندم تا نوبت من بشه  همین که شماره من توسط دستگاه اتوماسیون خونده شد به سمت باجه مربوطه رفتم و دفترچه و اون قسط رو دادم به صندوق دار .صندوق دار نگاهی به دفترچه کرد، و بعدش نگاهی به کامپیوتر .و گفت شما که یک قسط پرداخت نکردی؟!! من هم تعجب کردم وبا حیرت گفتم چی؟پرداخت نکردم؟ چطور ممکنه؟ اشتباه نمیکنید؟

مسئول باجه  هم برا اینکه من رو توجیه کنه مانیتور و دفترچه ام رو رو به من برگردوند و گفت ببین نه تو کامپیوتر ثبت شده نه تو دفترچت.

 بعدش رفت پروندم رو باز کرد و دید قبضی از ماه قبل که پرداخت کرده باشم تو پروندم نیست.

من کمی تامل کردم و متوجه شدم ماه قبل فراموش کرده بودم قسط  رو پرداخت کنم. مسئول باجه گفت: باید 7400 تومان اضافه تر پرداخت کنی. من که از این مسئله شاکی شدم گفتم این چه وضعشه این همه جریمه باید بدم؟ مسئول باجه قانون و تعهدی که اول امضاءکرده بودم  رو مطرح کرد و دهن من رو بست. خلاصه اون جریمه رو پرداخت کردم و ازموسسه اومدم بیرون. میخواستم سوار ماشین بشم که چشمم افتاد به برگه ای که زیر برف پاک کن گذاشته بودند.آروم برف پاک کن رو بلند کردم و برگه رو برداشتم.آره درست حدس زده بودم، برگه جریمه بود که مامور راهنمایی رانندگی 13000 تومان، تپل من رو جریمه کرده بود. نمیدونستم چی بایدبگم، با عصبانیت زیاد سوار ماشین شدم و در ماشین رو با شتاب بستم و به سمت محل صدور کارت ملی حرکت کردم تا ببینم مراحل مورد نیاز برای صدور کارت  المثنی  ملی چیه.

بعد اینکه به ان محل رسیدم ،رفتم قسمت صدور کارت، سلامی کردم و درخواستم رو دادم مسئول کارت ملی مدارک لازم رو گفت، من هم خیالم راحت شد که همه مدارک رو آورده بودم.

تا میخواستم مدارک رو در بیارم مسئول گفت: باید هزینه 10000 تومان هم به بانک و فلان شماره حساب بریزی.

من که دیگه داشتم جوش می آوردم با ناراحتی رفتم و اون پول رو ریختم به حساب مربوطه. بعد از اتمام کار دوباره به خانه برگشتم بعد از نماز و ناهار رفتم توی اتاق تا بگیرم بخوابم. در خواب عمیق و شیرینی فرو رفته بودم که این شیرینی  خواب خیلی زود خاتمه پیدا کرد، چون خوابهای عجیب غریبی آرامش من رو گرفته بود. الان هر چی فکر میکنم که چه خوابی بود نمیتونم براتون وصفش کنم.

در حین دیدن خواب های ترسناک بودم که ناگهان از خواب پریدم و دیدم دارن زنگ میزنند. به طرف آیفون رفتم  و دیدم پستچی محلمون پشت دره. هر وقت اون رو میدیدم خوشحال می شدم چون همیشه  نامه هایی با خبرهای خوب  می آورد. بدون اینکه آیفون رو بردارم، سریع لباسم رو پوشیدم و رفتم پایین .با پستچی سلام علیکی کردم و بعد از خوش و بش های همیشگی نامه رو در آورد من هم که نظاره  گر دستهای پستچی و اون نامه بودم بهش گفتم: نامه از کجاست؟خوش خبر باشین. پست چی  گفت: نه هادی خان تو این یکی بد شانسی آوردی همه نامه هات یا گواهینامه بود یا جایزه رادیو معارف ، یا کارت عروسی و یا پاسپورت اما این یکی  عکس یادگارییه که مسئولین راهنمایی رانندگی از تو وماشینت گرفتن.


من که دیگه خیلی عصبانی تر شدم با کلافه گی  گفتم: وای باز هم جریمه!!!!!!!

خلاصه برگه جریمه  رو گرفتم و به خونه برگشتم دوباره  توی اتاقم رفتم  و روی تخت دراز کشیدم و داشتم به این فکر میکردم که امروز چقدر جریمه شدم. داشتم حساب و کتاب های اون روز رو می کردم داشتم فکر میکردم کی برم این جریمه هارو پرداخت کنم، که در خوابی عمیق فرو رفتم.

بله درسته در این دنیا  دست از پا خطا کنی عکست رو میگیرن و این عکس ضبط میشه تا اگه اعتراض داشتی این عکسها رو  بهت نشون بدن. هر چند من میدونستم  در فلان تاریخ در میدان انقلاب به خاطر عجله ای که داشتم وارد طرح ترافیک شدم و به خاطر منافع  شخصی قانون رو زیر پا گذاشتم، اما اگر دوربین ها از من عکس نمیگرفتند قبول کردن این  خطا از جانب من غیر ممکن بود و یا من این مسئله را فراموش کرده بودم و به یاد نمی آوردم.

پس دلیل گرفتن عکس و فیلم از دنیا توسط ملائکه همینه

و ای کاش قبل از اینکه می خوابیدم و در فکر خطاهایی که کرده بودم این جریمه ها را پرداخت میکردم (هر چند میدونستم بعد از خواب باید برم این پول هارو پرداخت کنم و یا کسی دیگر هست تا این جریمه هارو پرداخت کنه)، اما هستند کسانی که در خواب ابدی فرو میرن و جریمه های دنیوی خودشان را پرداخت نمیکنند  و میگذارند  در دنیایی دیگر که خیلی تاوان پرداخت جریمه ها مشکل تر است. به قول معروف باید به حسابمون رسیدگی کنیم، قبل از اینکه به حسابمون برسند.

پــــــیــــرو خـــــــط امـــــام

جهت مشاهده عکس  بر روی عکس کلیک کنید